يا حق بناست بميريم همه ي ما ، مگه نه ؟ معمولاً مرگ رو هنگامه ي آغاز ياد نمي كنند ، مثلاً آغاز زندگي ( تولد ) يا آغاز زندگي مشترك ( ازدواج ) يا حتي آغاز نوشته ! فقط يك نوشته هست كه هميشه و هميشه بايد با ياد مرگ آغاز بشه ، وصيت نامه ! 18 سالگي سن عجيبيه . تا بهش نرسيدي همه اش آرزو داري بياد ، وقتي كه مياد همه اش آرزو داري به عقب برگردي ، يه كمي كه مي گذره و باور مي كني كه امكانش نيست ديگه روزاي رفته تكرار شه ، وقتي باور مي كني داري بزرگ مي شي ، اون وقت كاراي عجيبي ازت سر مي زنه . اين پروسه براي من كه دقيقاً رخ داد : از بچگي ته دنيا رو توي 18 سالگي مي ديدم . خيلي هم به نظرم دور و حتي دست نيافتني بود ! البته كلاس اول دبستان يادمه با حصرت ( حسرت ) به صف كلاس پنجمي ها نگاه مي كردم ، اون موقع همه ي آرزوم اين بود كه يه روزي به كلاس پنجم برسم ! فكر هم مي كردم چقدر آرزوي دوريه !!! غافل از اين كه مثل برق گذشت بدون اينكه بفهمم چه جوري ! از 15 سالگي به بعد همه اش دلم مي خواست 18 ساله مي بودم ، انگار دنيا به بالاي 18 يه نگاه بهتري داشت . وقتي كه همه ي دوستام 18 ساله شدند من هنوز 17 سالم بود !!! آخه يك سال زود رفتم مدرسه . الان بيست و اندي روزه كه 18 ساله شدم . اين بيست و اندي روز همه اش خواب مدير دبستانم رو مي ديدم ، خواب پاركهايي كه دوره ي بچگي با پدر مادرم رفتم ، خواب شيطنتهاي دوران كودكي ، خواب خوندن دفتر خاطرات خواهرم – البته يواشكي- . اين روزها كمتر خواب عجيب غريب مي بينم ، بيشتر خوابام همين شكلي شده كه گفتم . انگار يه صداي غريب توي گوشم پچ پچ مي كنه ، از توي پچ پچ هاش اينو مي فهمم كه بايد با بچگي خداحافظي كنم . اين ماجراي كودك درون و اينها كه مي گن رو درك نمي كنم زياد . مگه مي شه آدم بيرونش پير باشه توش كودك ؟! هر چي سعي كردم معني كودك درون رو بفهمم بي فايده بود . خداحافظي با بچگي ؛ اين تنها راه كنار اومدن با 18 سالگيه . اين كارو بلد نبودم ، خيلي فكر كردم تا راه خداحافظي با همه ي قشنگي هاي دوران گذشته ي زندگي امو پيدا كردم بالاخره ؛ وصيت نامه ! آره ، راهش همين بود ، نوشتن وصيت نامه ، نوشتن همون نوشته اي كه اولش ياد مرگه و تا آخرش هم حرف از آرمش پس از مرگه . به سرعت دست به كيبورد شدم . بلد نبودم وصيت نامه بنويسم . وصيت نامه ي امام علي (ع) رو خونده ام ، اما كمكم نكرد . چون ايشون امام بودند و حق توصيه داشتند . معصوم بودند . حق خوري نكرده بودند . من تنها وصيت نامه اي كه توي عمرم خوندم ، همين بود كه اصلاً نمي شد الگو برداري كرد از روش !!! اين كاري بود كه آخرش بايد خودم انجام مي دادم ، پس يه نفس عميق كشيدم ، چشمامو بستم و هر چي كه به ذهنم خطور كرد بوسيله ي انگشتام با كيبورد تقسيم كردم . يه مقدمه ي كوتاه ، بعدش حقوقي كه فكر مي كنم به گردنمه و شايد فرصت ادا كردنش رو نداشته باشم . مهمترين قسمت وصيت نامه ها معمولاً مربوط به دارايي طرفه (!) كه البته توي اين قسمت چيز قابل ذكري به نظرم نيومد بنويسم ، يه حساب بانكي با موجودي اندك و يه مشت كتاب و سي دي و مجله و . . . . گفتم اگر ارزش ياد مكرر شما را داشتم مي تونيد چند جلد كتاب رو يادگاري نگه داريد و بقيه اش رو بسپريد به يه كتابخونه در يه شهرستان محروم يا مدارس جنوب شهر خودمون ، تهرون . لا اقل آثار ما تاخر كار خوباي كسايي كه تحت تاثير مطالعه ي كتاباي من اونها رو انجام دادند ، شامل حالم مي شه اينجوري . آخرش چشامو باز كردم و يه دور از روش خوندم . چقدر خوب نوشته ام ! باور كنيد ! انگار تا حالا 1000 دفعه از اين كارا كرده باشم ! خط به خطش عين جمله هاي يه ميت دست از دنيا كوتاهه !!! يه تاريخ اعتبار هم زيرش زدم (29/12/1385)و شعر زير رو هم كه اثر ناصر حامدي هستش و توي وبلاگش بود رو گذاشتم اول بعد از بسم الله : رسم زمانه بود كه بازيگرم كند خشكم كند دوباره بيايد ترم كند آري ، زمانه خواست بگيرد دل مرا هر خاك را اراده كند بر سرم كند آماده شد به عشق من آتش به پا كند چرخم دهد در آتش و خاكسترم كند حتي زمانه در دلم ابليس خلق كرد دستور داد سيب شوم ، نوبرم كند قيچي زد و بريد و مرا تكه تكه كرد اصلاً زمانه خواست گلي پرپرم كند پيراهن عزا به تن مادرم كند گاهي شبيه پيرزني بد قواره شد تا با تني فلك زده هم بسترم كند حتي حوس نكرد رهايم كند كمي حتي نفس نداد كسي باورم كند در زشتي زمانه گرفتار شد دلم مرگي مگر بيايد و زيباترم كندآنقدر تر كه نرم شوم زير و رو شوم
در خلقتي دوباره كسي ديگرم كند
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 14:49 توسط یه ستاره |
يا حق . 1. زندگي ام در گروي اين 6 ماه پيش رومه ! اين جمله ايه كه روزي 1000 بار با صداي بلند تكرارش مي كنم . يعني مثلاً تو فكرمه ! ولي يه اخلاق بدي كه دارم همينه ! بلند بلند فكر مي كنم اكثراً !!! 6 ماه ديگه كنكوره ! قراره براي بار دوم تجربه اش كنم . راستش دروغ چرا ، دوست داشتم ببينم پشت كنكوري بودن چي جوريه ؟! چه حسي داره ؟ ولي فقط يه بار ! يه بارم نبايد بشه دو بار ! ديگه از حالا بايد جدي جدي بشينم سر درس . سينما تعطيل ( البته فستيوال فجر استثناً اشكال نداره چندتا فيلم برم ) ، ولگردي توي نت و چت تعطيل ( وبلاگ نويسي غير تعطيل البته ، در ضمن گاهي يه گپ نيم ساعته فكر نكنم مشكل ساز بشه ) پارك و گردش و كافي شاپ با رفقا تعطيل ( حالا واسه روحيه امون خوبه گاهي يه دوري با هم بزنيم ولي خيلي كوتاه ) ، مطالعه ي متفرقه تعطيل ( لزومي نداره هر روز روزنامه هاي اجتماعي و ورزشي و سياسي و فرهنگي رو زير و رو كنم ، كتاب هم به خودم قول مي دم بيشتر از نيم ساعت در روز نخونم )، كنجكاوي هاي الكي و بيهوده توي فرهنگ لغت و در آوردن جد و آباد يه كلمه تعطيل ( بيكار كه بشم ، سردرد هم داشته باشم و نتونم مطالعه كنم ميشينم به ريشه ي كلمات فكر مي كنم معمولاً ، يه جور تفريح شوتيه !!! ولي الان ميدونم كه فقط بايد درس بخونم ) . من آدم بشو نيستم ! خودم مي دونم ! هر چي رو تعطيل كردم يه تبصره واسش گذاشتم ! خوب نيست آدم اينجوري باشه ، انگار دارم خودمو گول مي زنم . ولي آخه اگه واقعاً تعطيل كنم همه ي تفريحامو كه مي ميرم ! نه اينكه درس دوست نداشته باشما ! نه به خدا ! عاشق فيزيكم ، خراب ديفرانسيل ، ديوونه ي شيمي ، ولي بعد از 6 ماه خوش گذروني يهو نمي تونم بكوب بشينم سر درس . بيخيال ، دارم توجيه مي كنم . هر كه را طاووس خواهد ، پاشه بره هندوستان بياره ! 2. توي سايت ناسا داشتم مطلب مي خوندم ، مگه مي فهميدم ؟! مقاله ي فارسي خوب و معتبر كه نيست اصلاً ، مقاله هاي روسي و اسپانيايي و فرانسوي و ايتاليايي هم كه واسه من بي سواد هيچ فايده اي ندارند . مي مونه انگليسي هاش كه به ضرب و زور ديكشنري يه چيزايي از توش در ميارم . امروز خيلي بهم فشار اومد تا بفهمم اين مطلبي كه روي سايت ناسا هستش چه حرفي واسه گفتن داره . ياد يه حرفي از دكتر حسابي افتادم . پسرش مي گفت : پدر هميشه به ما توصيه مي كرد روزي يك ربع لغت زبان خارجي حفظ كنيد . شما كم سن و ساليد . اين رويه رو پيش بگيريد و تا پايان عمر ادامه بديد ، همين طوري به شما قول ميدم به چندين زبان مسلط بشيد . روزي يك ربع كه چيزي نيست ، وقت بگذاريد و جوابش رو بگيريد . دكتر حسابي خودشون مسلط بودند به چندين زبان زنده ي دنيا انگليسي و آلماني و فرانسه و . . . . تصميم گرفتم به حرف دكتر گوش بدم ، تا يه مدت هم ادامه دادم ، شايد يك ماه ، ولي اراده اش رو نداشتم ، يعني همه اش فكر مي كردم كار بيهوده اي هستش ، حتماً الان قبلي ها يادم رفته ، مگه تا كي مي تونم هر روز دوره كنم ، يه مدت كه بگذره حجم لغات زياد مي شه و اين امر مقدور نخواهد بود . موقعي كه اين حرف دكتر رو شنيدم و شروع كردم به عمل كردن 13 سالم بود . الان به اين فكر مي كنم كه چه خريتي كردم بلا نسبت شما ! اگه همون روزي يه ربع رو ادامه داده بودم الان ديگه ديكشنري شده بودم خودم ! اما افسوس . حالا هم دير نشده ! امروز شروع كنم بهتر از فرداست . يه بزرگي مي گفت ( يادم نيست چه كسي ) بچه كه بودم دوست داشتم پيانو ياد بگيرم اما شيطنت هاي دوران كودكي نذاشت ، نوجوان شدم و گفتم حتماً الان براي يادگيري موسيقي ديره چون خيلي ها دور و برم از كودكي شروع به نواختن كرده بودند. به دوران جواني كه رسيدم با كسي آشنا شدم كه خوب پيانو مي زد و از نوجواني هم آغاز كرده بود ، با خودم فكر كردم كاش دوره ي نوجواني را از دست نمي دادم اما افسوس . ديگر دير شده است . ميان سال هم كه شدم متوجه شدم سنين جواني براي يادگيري پيانو نا مناسب نبوده . اما حيف كه فرصت جواني هم از دست رفت ، امروز اگر پيانو نياموزم هنگام كهنسالي پشيمان خواهم بود بي ترديد ! امروز فهميدم كه براي پيشرفت هيچ وقت دير نيست . اما كاش زودتر مي فهميدم ! برنامه از امروز اينه ، روزي يك ربع يادگيري لغت انگليسي ! ( اسپانيايي يا ايتاليايي رو ترجيح مي دم ولي مسخره است انگليسي ندونسته برم سراغ يه زبان ديگه ) . شما هم بيايد اين حرف دكتر حسابي رو گوش بديد جان يه ستاره ! ضرر نمي كنيد ، از ما گفتن ، از شما هر جور عشقته ! و اما . . . ۳ !
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 14:48 توسط یه ستاره |
يا حق . شما تا به حال از اين سرويس جديد گوگل استفاده كردين ؟ Google earth رو مي گم . الان بيش از يك ساله كه اين سرويس براي كاربراي نت راه اندازي شده . حتماً تجربه اش كرديد تا الان ! توي اين پست قصه ي Google earth رو براتون مي گم . اين سرويس رايگان ، تصاوير دقيق از هر كجاي زمين كه دوست داشته باشيد را تبديل به تصاوير چند بعدي كرده و بر روي يك مدل سه بعدي در معرض ديد شما قرار مي دهد . با اين سرويس شما مي توانيد مثلاً منزل خودتان را در شهر تهران مشاهده كنيد . اين برنامه به تمام افراد جامعه از كارشناسان امنيتي و پليس گرفته تا مردم عادي ، كمك مي كند تا دبه محيط اطراف خود تسلط كاملي داشته باشند . يكي از امكانات بسيار عالي اين نرم افزار ‘ امكان مقياس بندي فواصل بين نقاط با استفاده از تركيب منابع اطلاعات ارائه شده در نوار ابزار لايه هاي آن است . بطور مثال ، با يك كليك ساده مي توانيد نقشه اي بسازيد كه در آن با استفاده از شبيه سازي خطوط مترو و ايتگاه هاي آن در سطح شهر بهترين مسير بين دو نقطه ي شهر را بيابيد . با افزودن جزئيات بيشتر هم مي توانيد نزديك ترين رستوران ، پمپ بنزين يا بانك را تخمين بزنيد و بهترين راه رسيدن به آن را انتخاب كنيد . راهنمايي براي كاربري Google earth كار را با بررسي كره ي زمين از ديد يك سفينه ي فضايي آغاز مي كنيم .در اين حالت زمين داراي انحنا و بدون ابر است و از فاصله ي 6400 كيلومتري ديده مي شود . براي بهتر ديدن مي توانيد تا فاصله ي 24 متري در كپسول فضايي خيالي خود به شيء مورد نظرتان نزديك شويد . اين جستجو گر جهاني از زمان آغاز به كار خود در ژوئن 2005 ناثير بزرگي در امور آنلاين داشته است . اين ابزار يك مشاهده گر سه بعدي نقشه است كه مجوعه ي بسيار خوبي از تصاوير ماهواره اي را در بر دارد . اين تصاوير بدون شكاف به هم ملحق مي شوند تا تمام سطح زمين را پوشش دهند . اما ناوبري سه بعدي اين برنامه از زمان هاي قبل تر نشأت مي گيرد و ريشه ي آن به اجداد بازي هاي ويديويي كنوني باز مي گردد . اين برنامه به شما امكان مي دهد در حالي كه شناور هستيد نقطه ي مورد نظرتان را در جهان بيابيد . به همان شيوه اي كه معمولاً وب سايتهاي مورد نظر خود را بصورت آنلاين ثبت مي كنيد مي توانيد مجموعه اي از نقاط دلخواه خود را تعيين كرده و در پوشه اي سازمان دهي كنيد تا بعداً براي مسافرت مجازي به آنها مراجعه كنيد . همچنين مي توانيد مكان هاي مورد علاقه ي افراد ديگر را نيز وارد كنيد تا آن ها را با نشان دهنده هايي به سوي مكان هاي مورد نظر هدايت كنيد . يافتن چنين نقاط گذرايي كه به وسيله ي شاتر هاي ماهواره اي گرفته مي شود ، با برنامهي Google earth لذت خاصي دارد ! قسمت هاي مختلف زمين براي داشتن هر گونه تغيير ، هك هاي مختلف Google earth را دانلود كنيد . اين هك ها فايل هاي غير رسمي هستند كه اطلاعات يا گرافيك هاي اضافي را در بردارند . مي توانيد مجموعه اي از قسمت هاي مجله ي نشنال ژئو گرافيك را دانلود كنيد تا مثلاً كشورهاي آفريقايي را داشته باشيد ، مي توانيد اروپا را با يك نقشه ي آلودگي سبك پوشش دهيد و مي توانيد ببينيد زمين در شب چگونه به نظر مي رسد . تازه ترين اطلاعات داداري هواشناسي ر ابه منطقه ي خود بيفزاييد ، يك راهنما براي نرخ خود كشي در منطقه ي خاصي از امريكا ر اداشته باشيد يا قسمت هاي مختلف را به دلخواه خود بدست آوريد . اين اطلاعات توسط برخي از افرادي كه از مناطق طوفان زده ي كاترينا تخليه شده بودند مورد استفاده قرار گرفت تا وضعيت منازل متروك خود را با قرار دادن تصاوير ماهواره اي روي سواحل طوفان زده چك كنند . اين تصاوير به وسيله ي ناسا ، سازمان ملي اداره ي امور جوي و اقيانوسي و اپراتورهاي ماهواره هاي تجارتي در اختيار اين افراد گذاشته شد . . دانلود برنامه ي Google earth رايگان است . اما كامپيوتر شما بايد قادر به اجراي اين برنامه باشد . اين نرم افزار در ويندوز 2000 يا XP يا . . . اجرا مي شود كه داراي كارت گرافيكي سه بعدي خوان باشد . داشتن پهناي باند وسيع نيز ضروري است . يعني نياز به يك اينترنت پر سرعت داريم و با خطوط اينترنت تلفني معمولي تصاوير چندان واضح نيست . اين برنامه از زباني به نام KML استفاده مي كند كه اطلاعات مربوط به مكان از قبيل طول و عرض جغرافيايي و ارتفاع و زاويه ديد را يكپارچه مي ساز د . اگر PC شما چندان پيشرفته نيست مي توانيد با برنامه ي مشابه Google earth ( به نام نقشه هاي گوگل كه آوريل 2005 ارائه شد ) به مناظر سطحي همان تصاوير ماهواره اي دسترسي پيدا كنيد . حجم متنوعي از تصاوير در 10 ترابايت حافظه نگهداري مي شود كه حجم فوق العاده زياد برنامه ر ا تشكيل مي دهد . مقدار كاغذ مورد نياز براي ضبط تمام اين اطلاعات مي تواند 20 هزار فايل فلزي استاندارد را پر كند ! با اين وجود Google earth براي خود ندارد . بلكه گوگل تصاوير نجاري ر ااز ماهواره هاي ديگري كه در طي 6 سال اخير تهيه شده اند خريداري مي كند . بيشتر سطح زمين با تصاويري با رزولوشن متوسط ( 15 متر در پيكسل ) و از طريق ماهواره ي دولت آ/ريكا به نام LandSet7تهيه مي شود . مناطق ديگر تحت پوشش اين ماهواره نيست و با تصاويري ابا رزولوشن پايه ي كيلومتري نشان داده مي شود . مراكز جمعيتي و ساير اماكن مورد نظر ، با تصاوير ماهواره اي با رزولوشن بالاتر تحت پوشش قرار مي گيرند . يك سفينه ي تجاري به نام QuickBird كه تحت حمايت مالي شركت كداك است و در سال 2001 پرتاپ شده اين تصاوير را ارائه مي دهند . اين سفينه كه در مداري به فاصله ي 450 كيلومتري زمين مي چرخد ، تصاويري با پهناي 5/16 كيلومتر و رزولوشن فضايي 6/0 متر در پيكسل توليد مي كند . بيشتر شهر هاي امريكا تحت پوشش عكس برداري هوايي تا حد 30 سانتيمتر قرار دارد . مكاني كه داراي بالاترين رزولوشن در گوگل ارت است كمپ گوگل واقع در ايالت كاليفرنياست كه دقت آن حدود 5/2 سانتيمتر است ! Google earth آزمايش مقدماتي را پشت سر گذاشته است . مدل هاي plus و pro آن داراي كيفيت چاپ بهتري است و قابليت جمع شدن با GPS را دارد و مي تواند لايه هاي اطلاعات تخصصي را وارد كند . شركت گوگل اميدوار است كه نسخه ي رايگان گوگل ارت شهرت و محبوبيت كافي را بدست آورد تا شركت ها رغبت به پرداختن پول براي نسخه ي غير رايگاني كه داراي رزولوشن بالاتري است داشته باشند ! قصه ي ما به سر رسيد ! يه ستاره خوابش گرفت ! يه چيز ديگه هم بگم برم بخوابم حالا كه حرف گوگل شده : Google معني خاصي نمي دهد ، اما Googol معني بامزه اي دارد . اين كلمه را خواهر زاده ي دانشمند ارجمند رياضيات، ادوارد كاسنر بر زبان آورد . Googol يعني يك عدد خيلي بزرگ ، يك 1 با 100 تا صفر جلوي آن ! كاسنر و دانشمند ديگري به نام جيمز نيومن در كتاب رياضيات و تصاوير اين لغت را بكار بردند . حالا Googol چه ربطي به Google دارد ؟ هيچي ! فقط شبيه هستند ! البته پسران جوان صاحب Google ادعا دارند كه اين لفظ را از روي همان لفظ ساخته اند . منظورشان هم اين بوده كه موتور جست و جويي ابداع كرده اند كه مي تواند اين تعداد – يعني همان يك با صدتا صفر (!)- صفحه ي وب را گشت و گذار كند . عيشتان مدام .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 16:46 توسط یه ستاره |
1. شما فيلم طلاي سرخ رو ديديد ؟ محصول 1378 هستش و اثر جعفر پناهي . اين فيلم اون موقع مجوز پخش نگرفت . البته اينو هم بگم منم اگه معاون سينمايي وزارت ارشاد وقت بودم عمراً اجازه پخش مي دادم ! نه به خاطر حرفاي سياسي اش ! اونا كه همه اش راست بود ! ولي يه چيزاي ديگه توي قصه گنجانده شده بود كه اگه نبود هم لطمه اي به فيلم نمي زد . بودنشون فقط باعث شد فيلم به اين بهانه هم كه شده هيچ وقت مجوز نگيره ! دوسالي مي شد كه گيرش آورده بودم و مي خواستم ببينم ! اما فرصت نمي شد ! بالاخره چند روز پيش ديدمش . خيلي منو ياد آژانس شيشه اي حاتمي كيا مي انداخت . آژانس شيشه اي هم همون سال فكر كنم توليد شد ، يا يه كم پس و پيش . يه سكانس اول فيلم و شخصيت نقش اول كه رزمنده و جانباز بود اين احساس شباهت دو فيلم رو توي دلم ايجاد كرده بود . ما جراي 2 تا فيلم كاملاً متفاوته البته ! حاج كاظم آژانس شيشه اي به خاطر رفيقش اون بساط رو به راه انداخت ، اما مشابه اين حركت رو حسين آقاي طلاي سرخ به خاطر خودش ، به خاطر انتقام گرفتن از كسي كه به شخصيتش توهين كرده بود انجام داد . اونم نه در شرايط عادي . تحت تاثير مصرف نوشيدني الكلي !! اصلاً فكر و عقايد حاتمي كيا و جعفر پناهي قابل مقايسه نيست ! حاتمي كيا هميشه توي انتخاب بازيگر نهايت تلاشش رو مي كنه كه بهترين ها رو برگزينه . اما جعفر پناهي درست مثل استادش كيارستمي ، هميشه سعي مي كنه از نابازیگرها استفاده كنه . حرف مشترك دوتا فيلم يه تيكه از وصيت نامه ي شهيد باكري بايد باشه كه ميگه آدما بعد از جنگ سه دسته مي شن ، و اينكه با لحني كنايي مي گه : كدوم ما الان براي بازماندگان دفاع ارزش قائليم ؟! مايي كه ادعامون مي شه كجا براي اونا حرمت قائل شديم ؟! توصيه مي كنم اين فيلم رو حتماً ببيند .
2. امروز سر كلاس ديفرانسيل از بد شانسي جزء بچه هايي كه قراره ازشون پرسش بشه پاي تخته احضار شدم ! يه ربع تموم ايستاده بودم ، مشخص بود هدف استاد اينه كه من يه اعتراضي بكنم و بگم مثلاً تمرين منو بديد حل كنم ! منم از ايشون پررو تر ! مثل بچه مظلوما فقط ايستادم و مشغول باز و بسته كردن در ماژيك شدم ، هر از چند گاهي هم نگاه مظلومانه اي به تخته مي انداختم . حالش يه كم گرفته شد ! چون توقع داشت من شاكي بشم و از كوره در برم ! بعد يه ربع كه به همه تمرين داد گفت تمرين اين بنده ي خدا رو بدم كه يه ساعته معطله و داره مظلومانه منو نگاه مي كنه ;)تمرين اول رو از حد داد ، بلد بودم ، آسون بود ، اما براي اينكه يه كرمي ريخته باشم غلط حل كردم ! دوتا جمله بود كه جمعش يا 0 مي شد يا 1- . مي دونستم اينجا 1- مي شه اما اون دوتا رو صفر گرفتم و جواب آخر يه واحد با جواب صحيح متفاوت شد . نگاه كرد ، فهميد از قصد بود فكر كنم ! گفت پاك كن تمرين دوم . يه دنباله داد كه همگرايي و كران داريشو بررسي كنم . اين دفعه ديگه واقعاً كران داريشو بلد نبودم ، مثلثاتي بود ، قيافه ي زشتي داشت ! فقط همگرايي اشو بررسي كردم بعد گفتم من برم دم در؟ ( آخه هر كي درس نخونده بود مي فرستاد دم در !) نگاه كرد ديد همگرايي رو درست بررسي كردم ، يه چشمك زد گفت نه بشين . احتمالاً فكر كرد دارم اذيت مي كنم ! بهتر ! رفتم در كمال خونسردي نشستم سر جام . حتي تشكر هم نكردم كه منو از سه ساعت درس محروم نكرد ( آخه خيلي ها درس هم خونده بودند اون روز اما انقدر گير داد بهشون تا يه چيزي پيدا كنه بلد نباشن و بيرونشون كنه ! يه 8-7 نفري ر وهم بيرون كرده بود ! ) كار بدي كردم ؟؟؟ فكر نكنم ! نمي دونم ! ولي حدس مي زنم دفعه ي ديگه از اين لطفها نكنه در حقم ! يه چيز ديگه هم بگم از كلاس امروز . استاد با ماژيك قرمز روي تخته نوشت قضيه ي وايراشتراس ( بخوانيد واي راشت راس (!) ) . اكثر ما كه فارغ التحصيل بوديم تعجب كرديم ! اين قضيه هيچ جاي ديفرانسيل و حسابان و رياضي 2 به گوشم نخورده بود . گفت چيه ؟ چرا اين طوري نگاه مي كنيد ؟ چيزي نيست كه ! اسمش گنده است ولي خودش خيلي باحال نيست ! البته دو سال در ميون توي كنكور ازش تست مياد ولي هيچي نداره . نگران نباشين . صورتش اينه : هر دنباله ي يكنوا و كران دار همگراست . اين قضيه حتي دو شرطي هم نيست ! ( يعني نمي شه گفت هر دنباله ي همگرا يكنوا و كران دار است ) اسمش هم توي كتابتون نيست . واسه اطلاعات عمومي تون گفتم . حرف جالبيه ها ! اسمش گنده است ولي خودش هيچي نداره ! چقدر چيز مثل وايراشتراس توي دنياي ما وجود داره ! چيزاي گنده اما توخالي ! مثلاً ...... اِم ...... مثلاً كتاباي بي محتوا با اسم هاي قشنگ و دهان پر كن ( كتاب هوا را از من بگير خنده ات را نه به جهت ترجمه ي ضعيفش ، يا اين كتابهاي جيبي پيرامون موفقيت كه دو سه سالي مي شه خيلي مد شده و دست همه يكي اش هست ، مثل كتاب انديشه هاي نيروبخش كه هيچ كمكي به من يكي نكرد ، يا كتاب بنفش قلمچي همين ديفرانسيل كه مولفش غلامرضا حلي هست و مثلاً توش تستهاي تيز هوشانه ولي من به سادگي از پسش بر اومدم ، چون اسم تيزهوشان فقط گنده است ولي تستهاش با همين چيزايي كه ما غير تيزهوشان بلديم حل ميشه ) ، يا فيلم هايي مثل چه كسي امير را كشت كه هم اسمش جذابه و هم هر چي بازيگر باحاله توش جمعند ولي وقتي مي شيني فيلم رو ببيني واقعاً به جاي سناريست و كارگردان شرمنده مي شي !
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 19:45 توسط یه ستاره |
يا حق . 1. امروز توي روزنامه يه مقاله مي خوندم راجع به مشكلات قوانين بانكي و اينكه ندامتگاه ها پره از كساني كه به دليل عدم آشنايي كافي با اين قوانين و چك واين جور چيزا حبس براشون بريده اند . بعد ياد يه مطالعه ي ديگه افتادم كه مي گفت حدود 68% يا شايدم 67% آدمايي كه در زندان هاي جهان به سر مي برند بار اولشون نيست كه زندان رو تجربه مي كنند . پس ما واسه چي سر در زندان اوين نوشتيم ندامتگاه اوين ؟! واقعاٌ واسه چي ؟! اگه اين ملت بزهكار واقعاٌ نادم شده بودند كه دوباره كاري نمي كردن پاشون به همچين جاهايي برسه ! شايد اين كار رو كردند كه القاي غير مستقيم كنند به زنداني ها كه آقا جان ، شما بايد نادم بشي ! بايد ! شايدم ديدند واژه ي زندان يه كمي low class به نظر مي رسه (!) نمي دونم . ولي به هر صورت ندامتگاه سركاريه ! خواستم بدونيد كه بيشترشون نادم ( پشيمان : دي ) نيستند !!! 2. وبلاگ نويسي به آدم اين فرصت رو ميده كه به اشتباهاش اعتراف كنه ، اونا رو فرياد كنه ، بدون هيچ گونه واهمه اي ! به قول دوستم : آدم اول يه كاري رو نمي كنه بعد تازه فكر كنه درست بوده يا نه ! ولي من خيلي وقتا بعد از اينكه يه كاري رو مي كنم فكر مي كنم درست بوده يا نه ! نمونه اش همين الان ! بگم چي شده ؟؟ نه بي خيال . نه خوب مي گم ! نه ، نه ! نمي گم . آخه روم نمي شه . ولي قول مي دم اگه يه بار ديگه قبل از انجام كاري به عواقبش فكر نكردم حتماٌ بيام اينجا بذارم همه ي دنياااااااا ببينن ! ( حالا نيست همه ي دنيا ميان نوشته هاي منو بخونن !!!!!! ) 3. بازار انتخابات خيلي داغه ! البته نه بين همه !! ولي من توي مجامع دانشجويي خيلي ديدم از اين بحثا . اصلاح طلبا ، اصولگراها و اصولگراهاي اصلاح طلب هيچ كدوم به اجماع نرسيدن . بيشتر از همه اصلاح طلبا دچار چند دستگي اند . توي روزنامه خوندم كه كروبي گفته ما هرگز كوتاه نمي آييم و به نفع كسي يا ائتلافي كنار نمي ريم . بعد زنش گفته نه ! ما مي ريم كنار اگه به نفعمون باشه ! كروبي هر چي گفته به خودش و حزب اعتماد ملي اش مربوطه ! عجب بساطيه خدا وكيلي !!! اصولگرا ها هم كه دوتا شاخه ي اصلي شدن ، آبادگران و ائتلاف رايحه ي خوش خدمت . اصولگرا هاي اصلاح طلب هم يه ائتلاف درست درمون از توشون بيرون نيومد آخر . يه سري كانديداي مستقل هم داريم كه ، من اكثرشون رو نمي شناسم . كلاٌ هيچ وقت از سياست سر در نياوردم . هيچ وقت نفهميدم حق با كيه . قبلاٌ فكر مي كردم كه حالا كه دولت و مجلس اصولگرا هستند ، شوراي شهر بهتره اصلاح طلب باشه . چون اگه همه اشون از يه حزب باشند ديگه متوجه خطاهاي خودشون نيستند . ولي الان مي بينم نه بابا ! حزب بازي بيشتر از حد نرمال شده ! همه مي خوان حال گيري كنند . اين وسط مردم و شهر و . . . نفله مي شن !!! ولي يه چيزي بگم ؟ درسته كه توي اين آشفته بازار ، آدم احساس مي كنه هيچي سرجاي خودش نيست ، هيچ كس حواسش به كار خودش نيست ، مردم به حقوقشون نمي رسند ، اما من راي مي دم . من راي مي دم و توصيه مي كنم كه تو هم راي بدي ، حتي شده راي سفيد . اگه مي خواي اعتراض كني ، لا اقل طوري اعتراض كن كه نشون بدي سرنوشت اين مملكت واست مهمه . وقتي راي ندي . . . تو فهيم تر از اوني هستي كه من بخوام بهت درس بدم و برم بالاي منبر .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 15:43 توسط یه ستاره |
يا حق . نمي دونم چه جوري شروع كنم . الان ساعت حدود 10:15 چهار شنبه 15/9 هست ، از اسپيكر صداي يه سمفوني از بتهون مي ياد ، سمفوني شماره ي 9 ، محبوب ترين اثر بتهون از نظر من و البته معروف ترينش . اولين باره كه احساس مي كنم صداش اذيتم مي كنه . اسپيكر خاموش . خاموش . نمي خوام هيچي بشنوم . فقط مي خوام بگم . 15/9/1384 يعني يك سال پيش در چنين روزي ، يك فروند هواپيما C-130 نيروي هوايي حامل خبر نگاراي صدا و سيما و مطبوعات سقوط كرد . همه مردند . هر كسي كه مسافر اين هواپيما بود ، مسافر بهشت شد . بهشون مي گن شهيد . درست نمي دونم چرا . شايد چون داشتند مي رفتند تا اخباري از رزمايش رو به گوش دشمناي ايران و دوستاي ايران برسونن . اخباري كه ايران رو مقتدر تر جلوه مي داد شايد . ايران يك كشور ( ناسلامتي ، مثلاً ) اسلاميه ديگه . مهم نيست كه اونا واقعاً شهيد هستند يا نه . مهم اينه كه . . . مهم واقعاً چيه ؟ خودمم نمي دونم . شايد مهم اينه كه بفهميم علت حادثه چي بوده . شايد مهم اينه كه نذاريم ديگه از اين اتفاقا بيفته . شايد مهم اينه كه تا اون جايي كه مي تونيم نذاريم خونشون پايمال شه ، بايستيم به خونخواهي اونها . شايد هم مهم اينه كه . . . نمي دونم . نمي دونم چي بايد بگم . بعضي از اونا ، يعني بعضي هاشون كه من مي شناختم واقعا متخصص بودن . حالا شايد تعدادي آماتور روي صندلي هاي اون ها نشستند . چند سال ديگه بايد بگذره تا همچين آدم هاي متعهد و متخصصي پرورش يابند ؟؟ چند سال ؟؟ توي كتاب ديني خوندم كه اراده ي خدا و اختيار انسان در طول هم اند . اين اراده ي خدا بود ؟؟ شايدم مي شد آدمايي از قوه ي اختيارشون بهره بگيرند و جلوي اين حادثه ي وحشتناك و تلخ رو بگيرند . كاش اون طياره ي لعنتي هيچ وقت بلند نمي شد ، هيچ وقت عزم اوج گرفتن نمي كرد ، كدوم اوج كدوم كشك ، اوج نشده حضيض سراغشون اومد ، سراغ طياره ، خلبان و مسافراي بهشت . نمي دونم . اميدوارم ، فقط اميدوارم كه ديگه اين جوريا نشه . معني همه ي اين حرفام تسليت بود ، ولي آخرش يه بار ديگه رسمي و درست حسابي تسليت مي گم . اميدوارم جاشون خوب باشه .
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 21:39 توسط یه ستاره |
يا حق . وجود يك يا دو منطقه ي غير عادي ديگر در اقيانوس هاي جهان ، ما را وادار به انديشيدن در مودرد پديده هاي غير عادي مي كند . تئوري هايي كه پيچيدگي هاي ضد جاذبه زمين را مورد بررسي قرار مي دهند پيشرفت زيادي كرده اند . در اين مناطق قانون جاذبه زمين و جاذبه مغناطيسي با قوانيني كه براي ما شناخته شده هستند يكسان نيست . رالف باركر نويسنده ي كتاب ابهامات ناشناخته ي هوا مي گويد : وجود اين نيروي ضد جاذبه زمين ، از پديده هاي كاملاً متضاد سياره ي ماست ... و هنگامي كه بخ خصوصيت انفجاري مهيب و منهدم كننده آن پي ببريم اهميت آن براي ما شناخته مي شود ... اين خصوصيت در مناطق بخصوصي از زمين ما وجود دارد !او احتمال مي دهد كه اين ماده از فضا به زمين آمده باشد و در جايي زير پوسته و به احتمال قوي زير درياها پنهان شده است ! مطالعات تحقيقي بيشتر بر روي مثلث برمودا و ساير مناطق مورد ترديد حرفاي جالبي توشه ! با توجه به نقاط گم شدن كشتي ها و هواپيما ها در تمام دنيا ، مي شود ادعا كرد بيشتر اين حوادث در 6 نقطه روي مي دهد كه اغلب آنها كم و بيش يك ناحيه لوزي شكل را تحت پوشش دارند و همه بطور متقارن بين 30 تا 40 درجه طول جغرافيايي را از شمال و جنوب خط استوا احاطه كرده اند كه شامل مثلث برمودا و درياي شيطان نيز مي گردد . اغلب نواحي فعال در شرق قاره ي اروپا جايي كه جريان آب گرم اقيانوس به طرف شمال جريان دارد با جريان آب سردي كه به طرف جنوب در حركت است ، به هم برخورد مي كنند ، واقعند . علاوه بر اين تصادم ، اين نواحي ، نقاطي هستند كه جريان سطحي اقيانوس به يك مسير و جريان عمقي اقيانوس به مسير ديگري مي روند . بزرگترين جريان جزر و مدي عمقي به طور مماس و با درجه ي حرارت متفاوت ايجاد يك گرداب مغناطيسي كرده ، كه بر روي دستگاه هاي مخابراتي و مغناطيسي ، و شايد حتي بر روي نيروي جاذبه نيز اختلالاتي نموده و در شرايط مخصوصي ، موجب مي شود كه هواپيما ها و كشتي ها نا پديد شوند . و شايد موجب انتقال آنها به بعدي ديگر از زمان وفضا گردد . نكته جالب ديگه اين كه هواپيماهايي كه از اين منطقه ( مثلث برمودا ) مي گذرند زودتر از زمان برنامه ريزي شده به مقصد مي رسند و اين شايد بدان علت باشد كه بادي در جهت مسير ، مثلاً با سرعتي حدود 500 مايل در ساعت ، آنها را به جلو مي راند . چنين حوادثي ممكن است در نتيجه ي بادهاي گزارش نشده باشد . به نظر مي رسد اغلب در محدوده ي مثلث برمودا و ديگر نواحي طوفاني مي وزند ، بنابر اين اگر هواپيما هاي نابود شده اين اختلالات را محاسبه كرده بودند ، امكان داشت كه سالم از ميان اين چاه هاي هوايي گذشته و جان اين همه سرنشين از بين نمي رفت . حادثه اين كه دچار لغزش زماني شد حدود 18 سال پيش در فرودگاه ميامي اتفاق افتاد كه هرگز دليلي منطقي براي آن ارايه نشد . هواپيمايي كه دچار اين واقعه گرديد يك هواپيماي مسافر بري بويينگ 727 بود كه براي رسيدن به خشكي از شمال شرقي بويسله ي رادار پايگاه ديده شد ، ولي ناگهان براي مدت ده دقيقه از صفحه ي رادار ناپديد شد و دوباره پديدار گشت . هواپيما بدون هيچ حادثه اي به زمين نشست و خلبان و سرنشينان از حيرت جمعيت حاضر در فرودگاه براي حصول اطمينان از سالم بودن آنها و اينكه چه اتقاق غير مترقبه اي برايشان افتاده است تعجب كردند . در اين هنگام يكي از كاركنان برج مراقبت به آنها گفت : شما براي 10 دقيقه وجود نداشتيد ! اينجا بود كه سرنشينان به ساعت ها و زمان سنج هاي مختلف هواپيما نگريستند و دريافتند كه تمام آنها بدون استثنا ساعت هايشان ده دقيقه از وقت حقيقي عقب تر است . اين نكته قابل توجه بود كه بيست دقيقه قبل از حادثه هواپيما طبق برنامه در مسير و زمان مشخص شده پرواز مي كرد و در آن لحظه ي به خصوص هيچ اختلافي در وقت ديده نمي شد . هيچ چيزي در سياره ي ما وجود ندارد كه بر روي نيروي الكترومغناطيسي زمين اثر بگذارد . آيا مثلث برمودا و مناطق مشابه چون يك ماشين عظيم عمل كرده و نيروي جاذبه ي ديگري توليد مي كنند ؟ اگر چنين باشد كشمكش ميان دو نيرو گردابي ايجاد مي كند كه اشيا و جانداران با رسيدن به آن براي هميشه به نقطه اي داخل يا خارج از بعد زمان و فضا قرار مي گيرند .
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 20:30 توسط یه ستاره |
يا حق . در این پست حرفهای نجات یافتگان رو براتون میارم. اول تجربه ي خلباني به نام ديك اشترن رو بخونين كه در غالب نامه اي به نويسنده ي كتاب "افق نامرئي " وينسنت گاديس ، بوده و حاوي اطلاعات جالبيه : در اواخر سال 1944 من عضو يك اسكادران از هواپيماهايي بودم كه بطور گروهي بسوي ايتاليا پرواز مي كردند . اين گروه متشكل از هفت بمت افكن بود كه در فاصله ي 300 مايلي برمودا پرواز مي كردند . هواپيماي ناگهان دچار تلاطم و اختلالهاي غير منتظره و عجيبي شد و مرا وا داشت كه به پايگاه خود در امريكا برگردم . هنگامي كه اين حادثه روي داد ، هوا آرام و صاف بود و ستاره ها در حال درخشش بودند . اين اغتشاش سبب شد هواپيما حالت واژگون شدگي به خود گرفته و با سرعت هر چه بيشتر سقوط نمايد . بطوريكه سرنشينان آن بر اثر شدت تلاطم به سقف هواپيما چسبيده بودند. هواپيما همچنان به طرف دريا كشيده مي شد . با مشكلات فراوان بالاخره هواپيما را تحت كنترل خود گرفته و در اينجا متوجه شدم كه فقط يك هواپيماي ديگر از 7 هواپيما موفق به بازگشت به پايگاه شده است . ارتباط راديويي پايگاه با بقيه ي هواپيما ها قطع گشته و هيچ اثري هم از آنها نبود . اين حادثه كه يك سال قبل از پرواز شماره 19 در ماه دسامبر روي داده بود زياد مورد توجه قرار نگرفت زيرا زمان جنگ بود و وقوع هر حادثه اي امكان پذير مي نمود . جوتالي ، كاپيتان يك قايق ماهيگيري به نام وايلد كوس به طريقي ديگر اين حادثه را تجربه كرده . با وجود اينكه حد اقل در مورد او ناپديد شدن در مثلث مقدر نشده بود . او در قايق خودش بود كه بوسيله ي قايق ديگري يدك كشيده مي شد . منطقه اي كه اين حادثه روي داد دهانه ي اقيانوس و ناحيه اي بسيار عميق در شرق جزيره ي آندروس بود كه بسياري از ناپديديها در روي آن روي داده بود . قايق ماهيگيري 65 پايي كاپيتان تالي كه براي شكار كوسه تجهيز شده بود ، بوسيله ي يدك كش 104 پايي كيكوس تريدر در دهانه ي اقيانوس كشيده مي شد . هوا مساعد بود . دو قايق اكنون به سمت جنوبي دهانه ي اقيانوس رسيده بودند ، جايي كه اين تنگه در انتهاي جنوبي اش به گودالي چون دهانه ي آتشفشان به قطر 40 مايل مي ريزد . صخره هاي آبگير و تپه هاي دريايي زنجيروار به طرف شرق كشيده مي شوند ، در اين نقطه از درياهاي بسيار بزرگ ، بادهاي جنوب شرقي مي وزد . شب هنگام كاپيتان تالي در كابين اش در زير دكل در خواب فرو رفته بود . ناگهان با جريان آبي كه بر روي او ريخت از خواب پريد . او بسرعت جليقه نجات خود را پوشيد و سعي كرد به سوي محوطه باز عرشه برگردد . همانطور كه سعي مي كرد از آنجا خارج شود دريافت كه در زير آب است ولي خطي پيدا كرده آن را دنبال كرد و به سطح آب رسيد . اين مسافت در حدود 50 تا 80 پا با آب فاصله داشت . و بدين ترتيب او در مبارزه اش براي زنده ماندن پيروز شد . هنگامي كه به سطح آب رسيد مشاهده كرد كه قايق يدك كش كيكوس تريدر بدون او به راهش ادامه مي دهد . در حقيقت نيرويي ناگهاني قايق وايلد كوس را به گردابي در اعماق آب كشانده بود ، در حاليكه كاپيتان تالي تنها سرنشين آن بود و آنچه موجب شده بود او يه سطح آب بيايد ريسماني بود كه دو قايق را به هم وصل مي كرد . سرنشينان قايق يدك كش پس از اينكه متوجه شدند قايق كاپيتان تالي در حال غرق شدن است ، طناب را بريده و بسرعت از منطقه دور شده بود و پس از طي مسافتي متوقف گرديده تا ببيند آيا اثري از كاپيتان تالي ديده مي شود ؟ نيم ساعت بعد كه او در شرف غرق شدن بود نام خود را از بلندگوي يدك كش شنيد . آنگاه با فرياد جواب داد و سرانجام نجات يافت . بيشتر كاپيتانهاي كشتي در اين منطقه با اين گونه ناپديد شدنهاي غير قابل تفسير آشنايي دارند ، فاجعه اي كه با از كار افتادن قطب نما يا دستگاه مخابراتي صورت مي گيرد . و چون ماهيگير منطقه ي خطر و قايق اش را ترك كرد ، راهي براي پيدا كردن علت اين حادثه نبود . حالا بذاريد بحث رو يه كم جذابتر كنم . آخه تقريباً همه ي كسايي كه از حوادث اين شكلي نجات پيدا كردن حرفاشون عين همه ! حالا يه چيز جالب بگم كه احتمالا نشنيدين : محققان پديده هاي مثلث برمودا مدتها بود كه متوجه وجود منطقه ي مرموز ديگري در اقيانوسهاي جهان شده بودند كه در جنوب شرقي ژاپن ، بين ژاپن و جزاير بونين قرار دارد . آيا كشتي ها از آتشفاشنهاي زير دريا يا امواج سهمگين در اين منطقه از بين رفته اند يا نه ، در هر صورت بوميان آن را درياي شيطان نام نهاده اند و در نظر ژاپني ها منطقه اي مشهورتر و خطرناكتر از برموداست . تا مدتها نا پديد شدن قايق هاي كوچك در اين منطقه را به علت وجود جنگ و حمله ي دشمنان مي دانستند . اما بين سالهاي 1950 تا 1955 ، 9 كشتي مدرن با چند صد سرنشين ناپديد شدند و هيچ لكه ي خون يا تكه اي از كشتي ها يافت نشد . مثلث برمودا و درياي شيطان نقاط مشتركي در مورد تقارن موقعيت جغرافيايي دادند . مثلث برمودا در انتهاي غربي در 80 درجه ي طول جغرافياي غربي قرار دارد ، خطي كه از شمال واقعي و شمال مغناطيسي را بدون زاويه انحراف در قطب نمادر اين طول بر هم منطبق مي نمايد و اين طول جغرافيايي يعني 80 درجه ي غربي پس از گذشتن از قطبين مسير خود را تغيير داده و طول جغرافيايي 150 درجه شرقي را تشكيل مي دهد از قطب شمال تا قطب جنوب ادامه يافته از مشرق ژاپن گذشته و از وسط درياي شيطان عبور ميكند . در اين نقطه يعني درست در وسط درياي شيطان عقربه ي قطب نما شمال واقعي و شمال مغناطيسي را در يك خط نشان مي دهد . مانند آنچه در غرب مثلث برمودا در نقطه اي درست آن طرف دنيا روي مي دهد . دفعه ي بعد آخرين قسمت مثلث برمودا رو ميرم . مي خوام از پديده هاي فضا-زماني اين ناحيه بگم . خيلي جالب خواهد بود .
+ نوشته شده در شنبه چهارم آذر 1385ساعت 13:47 توسط یه ستاره |