تبليغاتX
هفت کجا آباد

هفت کجا آباد

ماه بالای سر آبادیست...

يا حق.

اين جشنواره ي فجر هم برگزار شد. يكي مثل بقيه، يكي متفاوت با همه ( مثل براوياي سوني ! ). اگر بخواهم از نگاه شخصي خودم قياسي داشته باشم بين اين بيست و پنجمين جشنواره ي فجر و بيست و چهارمي اش و بيست و سوميش و ... به نظرم هر چه به عقب برمي گرديم فيلم هاي قشنگ تري در جشنواره به نمايش در مي آمدند. نمي خواهم ادعا كنم كه همه ي  فيلم هاي جديد ضعيف تر هستند.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 17:0 توسط یه ستاره |


پنج شنبه 5/11  : ساعت از 8:30 شب گذشته و من فرصت كافي ندارم كه بخوام برم خونه و ... . يك بيت الله جلوي چشمام ظاهر مي شه و من براي اداي نماز داخل مي شم ... چقدر بزرگه ! اما خاموشيه مطلق داده اند. يه لحظه دلتنگ مسجدي مي شم كه همه ي محرم هاي كودكي ام اونجا گذشته . خيلي كوچكتر از اينجاست. اما در عوض هيچ وقت توي همچين شبي سوت و كور نيست. مثل هميشه عجله دارم. من بايد به حرفي كه خدا به زبان كيهان و در خواب به من زده گوش بدم. نمازم رو با شرمندگي مي خونم و اونجا رو ترك مي كنم. به ميعادگاه كه ميرسم ... امشب چه شبيه ؟ شب ششم محرم الحرام كه مرسومه براي حضرت قاسم بن الحسن عزاداري كنند . وارد كه مي شم مي بينم روي سياهي هاي مقابل درب ، پارچه نوشت زرد رنگي زدندكه روش اين ابياته :

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 18:35 توسط یه ستاره |


یا حق .

پنج شنبه ۲۸/۱۰/۱۳۸۵ : خواب دیدم از شب اول محرم لباس عزا به تن کردم و برای عزاداری سید الشهداء (َع) راهی مسجد شدم .

شنبه ۳۰/۱۰/۱۳۸۵ : « من باید برم . نباید توی خونه بشینم . نباید دست روی دست بگذارم . من باید به خوابی که دیدم اهمیت بدم . باید برای تعبیرش هر کاری می تونم بکنم ... » اینها رو من به مادرم می گم . اما اون حرف خودشو می زنه : « تنهایی کجا پاشی بری ؟! یه نگاه به ساعت بکن ... از ۹ گذشته . اگه کسی بود می رسوندت حرفی نبود ولی نمی تونم بذارم تنها بری ... » خودمونم مهمون داریم . نمی تونم بگم پاشو با هم بریم که ! دیگه ناامید شده بودم . گفتم امام حسین حتمارياً دیده که چقدر تلاش کردم . شاید همین کفایت کنه ... ولی نه . دارم از زیر بار مسئولیت به این بهانه شونه خالی می کنم .

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 19:26 توسط یه ستاره |


يا حق .

ابتداي امر اجازه دهيد از وزن و جرم تعريف مشخصي ارائه دهم ، چون اكثراً اين دو پارامتر را يكي تلقي مي كنند . “جرم” ميزان مقاومت جسم در برابر تغيير حركت است يا به عبارت ديگر مقدار ماده ي موجود در جسم . اما “وزن” مقدار نيروييست كه قوه ي جاذبه بر يك جسم اعمال مي كند . صحبت ما پيرامون وزن است ...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 18:1 توسط یه ستاره |