یا حق.
1.اگر بپرسي: "چرا نبودي؟ كجا بودي؟" پاسخ مي دهم: "هر وقت خودم را مجبور به انجام كاري كرده ام كه دلم گفته وقتش نيست هم خودم ضرر كرده ام همه ديگران متضرر عمل من شده اند. نوشتن كه جاي خود دارد و خودت بارها ديدي وقتي به زور نشستم و چيزي نوشتم، كارايي اش پر كردن جرز ديوار شده كه راه بند سوسك و جك و جانور داخلش بشود. ۲.تصميم داشتم در اين پست در ادامه ي كاري كه آغاز كرده بودم براي آشنايي مختصر با زندگي ادبا و شعراي بزرگ ايران و جهان، از سهراب بگويم و اينكه عمر پنجاه و سه ساله اش را چگونه سپري كرده. اما ترجيحاً به آوردن مختصري از يكي از نامه هاي چاپ نشده ي او قناعت كنيم تا در فرصت مقتضي، زماني كه دل همراهي كند، به بررسي برخي زواياي زندگي اش بپردازم كه بي شك برايتان جالب توجه خواهد بود. نقداً بدانيد كه سهراب آدم صبوري بوده است. اگر زحمتي نيست چند دقيقه اي هم ذهن و انگشت و چرتكه تان را به كار بيندازيد و ببينيد چندتا آزارش دادند كه دست به نوشتن نامه ي معترضانه زد. هيچ وقت هيچ كجاي تاريخ، قدر هيچ كس را به موقع درنيافتند. "سهراب"ي كه امروز او را براي شعر نوپرداز به منزله ي "حافظ" مي دانند براي شعر سنتي؛ سهرابي كه اين همه خودش را وقف عام كرد بر گسترش احساس ميان آدم ها، همان سهرابي است كه اين نامه را به دوستش خطاب كرده؛ سهراب سپهري. 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 12:22 توسط یه ستاره |