تبليغاتX
هفت کجا آباد - چند حکایت کوتاه و بلند در باب مسکن

هفت کجا آباد

ماه بالای سر آبادیست...

 

یا حق.

 

شهرداری توی بوق می کند که می خواهیم نوسازی کنیم. مردم بیایید در این طرح سهیم شوید تا هم شما صاحب خانه ی نو شوید و هم ما چهره ی شهرمان را زیبا کنیم، آن چنان که شایسته ی "تهران" است! مناطقی را اعلام می کنند که بناست به آنها در مرحله ی اول طرح رسیدگی شود. در مدت زمان کوتاهی (تقریباً ۱۵ روز) اقدام می کنند به پخش بروشور در مترو و نصب پوستر پشت اتوبوس های دوقولوی قدیمی – همان وارداتی ها – و تبلیغات در تلوزیون و رادیوهای پر مخاطب و در و دیوار میادین میوه و تره بار و خلاصه تبلیغ می کنند هر جا که می شود. دیگر همه ی شهر حامل یک خبر مهم شده است: "طرح مسکن نوسازان" !

لازم بود توی این بلبشو خوب باز کنم چشم هایم را تا بفهمم پس ذهن آقایان چه نقشه ایست. دقت کنید: زمان برای تصمیم گیری افراد واجد شرایط اندک است، چیزی در حدود دو هفته. همه ی صاحبان بافت فرسوده به این می اندیشند که شاید این همان پرنده ی اقبال است که از قضا بالای سر خانه ی کلنگی ما نشسته و نکند این فرصت از دست برود؛ از سویی هم این ضرب المثل از بچگی آویزه ی گوش هر ایرانی است که " عجله کار شیطونه". و سوال این جاست که اگر مشارکت مردمی به واقع مهم است چرا باید به مردم فرصت سبک و سنگین داده نشود؟؟

 

        

 

 

اما من نباید زود قضاوت کنم؛ تحقیقات میدانی هم لازم است!

از قضا پدرم در منطقه ی ۱۱ و در بافت فرسوده اش هم، ملک

کوچکی دارد، موقعیت خوبی است برای سر در آوردن از ماجرا! مراجعه می کنیم. دفتر سوت و کور است. انگار "عجله کار شیطونه" کار خودش را کرده و مردم آن چنان مایل نیستند مشارکت کنند. فرد مسئول نگاهی به اسناد می اندازد، دستی به صورتش می کشد و می گوید: "این در دستور کار ما نیست."

پدرم استدلال می کند: "مگر این ملک در منطقه ی ۱۱ نیست؟ و مگر فرسوده نیست؟" مرد دست و پایش را گم می کند. همکارش را صدا می زند تا بیاید و ما را راهنمایی کند. او هم نمی داند چه باید بگوید! تلفن را به دست پدرم می دهند و می خواهند که وی از شخص پشت خط سوال کند! پدرم چنین می کند. پاسخ می شنود: "حق با شماست قربان. اما این فعلاً در دستور کار ما نیست و شاید در مرحله ی دوم طرح به آن بپردازیم." اصطلاحاً به این جور حرف ها می گویند "وعده ی سر خرمن"! البته اصل ماجرا از این قرار است که شهرداری منطقه ی 11 بنا دارد خیابان بندی محدوده را تغییر دهد و طرح هایی دارد برای آن منطقه که فعلاً درگوشی (!) است. از آن درگوشی هایی که همه می دانند و هیچ کس چیزی نمی گوید! در این محدوده تراکم برای ساخت داده نمی شود و نهادی هم تعریف شده که املاک، متری ۵۵۰,۰۰۰ تومان از قشر غالباً کم درآمد صاحب ملک آنجا خریداری شود، که من مانده ام با مبلغ حاصل از فروش کجا می توانند ملکی جایگزین کنند این آدم ها.

و خلاصه مهلت طرح تمام می شود و تیزرهای جدید حامل این پیام است که: "از همکاری صمیمانه ی شما سپاسگذاریم!!!" گویی آقایان فقط خواستند بگویند ما تلاشمان را کردیم که در این بازار نا به هنجار مسکن فکری به حال مردم شهر بکنیم، هر کس خودش همکاری نکرد، خودش می داند.

 

این نیز بگذرد... .

 

 

 

نزدیک منزل ما یک آجیل و خشکبار فروشی بود با قدمت بیش از ۱۵ سال که پدر و پسری در آن مشغول کسب بودند. پدر و پسر کماکان هستند اما خبری از پسته و بادام و فندق نیست دیگر؛ یکی دو ماه است که تبدیل شده به "بنگاه معاملات ملکی"! و قشنگ این است که باز فقط همین دو نفرند که در این واحد تجاری مشغول کار هستند. مسئله از دو حال خارج نیست: یا پدر و پسر طی این ۱۵ سال مشغول یادگرفتن قواعد مشاوره و معامله ی املاک بوده اند و منتظر فرصت، تا بتوانند تحصیلاتشان را تکمیل و آموخته هایشان را به کار گیرند! یا این که سودجویانی هستند که دنبال ماهی گرفتن از این آب گل آلود هستند و بس. و می دانم که تو می دانی کدام گزینه محتمل تر است ;)

 

 

 

یک تکه زمین هست در محدوده ی دربند که طولش ۱۴ متر است و عرضش در یک طرف ۱۰.۵ متر و در طرف دیگر ۴ متر!!! خنده ام می گیرد. ببین خاک این کره ی آبی–خاکی در طول سالها چطور تکه تکه شده و دست به دست چرخیده که ترکیب سهم یکی اینقدر ناقص است و مال  دیگری مستطیل است با چهار زاویه ی ۱۰۰% قائمه!

 

 

 

 

حاشیه: اول اینکه عذر تقصیر جهت تاخیر! واقعاً فرصت نکردم زودتر آپ کنم. کلاً زیادی درگیرم. با خودم. با دنیا و روابط علی و معلولی عجیب و غریبش. با سیاست. با اقتصاد. با فرهنگ ایضاً و با اجتماع. حاصل این درگیری های بیش از اندازه، حرف های زیادی است که برای گفتن دارم و کمبود وقتی است برای صرف کردن پای نت. تازگی چند جلد کتاب معرکه هم خوانده ام که بدم نمی آید از آنها هم بگویم. امید دارم که در تابستان زود زود سراغ وبلاگ بیایم. هر چند امید ندارم که کسی بعد از این همه غیبتم، اصلاً سری بزند به هفت کجا آباد!

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 13:41 توسط یه ستاره |